دوشنبه ۰۴ اسفند ۹۹ | ۱۶:۴۷ ۶ بازديد
در اینجا خلاصه داستان 13 ماده ای از کتابی است که من هفته گذشته در آمریکا منتشر کردم: بهار پنهان. (1) یوهانس مولر ، فیزیولوژیست بزرگ قرن نوزدهم معتقد بود که موجودات زنده "دارای عناصر غیر فیزیکی هستند یا اصول متفاوتی نسبت به چیزهای بی جان بر آنها حاکم است". هلمهولتز ، بروکا ، دو بویز ریموند و دیگران اختلاف نظر داشتند. آنها استدلال کردند که "هیچ نیرویی غیر از نیروهای فیزیکی و شیمیایی مشترک در ارگانیسم فعال نیست". زیگموند فروید تلاش کرد تا بر این اساس یک علم طبیعی در ذهن ایجاد کند ، که در آن زندگی ذهنی می تواند به "حالتهای کمی تعیین کننده ذرات مواد مشخص" تقلیل یابد. او در پروژه خود شکست خورد ، فاقد روش بود و در سال 1896 آن را رها کرد. (2) یک قرن بعد ، فرانسیس کریک (1994) اعلام کرد که "شما ، شادی ها و غم هایتان ، خاطرات و جاه طلبی ها ، احساس هویت شخصی و اراده آزاد ، در واقع چیزی بیش از رفتار یک مجمع عظیم نیست سلولهای عصبی و مولکولهای مرتبط با آنها او ما را ترغیب کرد که سعی کنیم دوباره روابط عصبی هوشیاری را کشف کنیم و خودش نیز این کار را انجام داد. (3) در پاسخ ، دیوید چالمرز (1995) استدلال کرد که جستجوی کریک برای همبستگی های عصبی آگاهی یک مسئله "آسان" بود - یک همبستگی و نه یک معلولی - راه حل آن می تواند توضیح دهد که کجا اما نه چرا و چگونه هوشیاری بوجود می آید . از نظر چالمرز ، مسئله "سخت" آگاهی این بود: چگونه و چرا فعالیتهای مغز و اعصاب فیزیولوژی تجربه آگاهی را تولید می کنند؟ برای او (و سلف فلسفی اش توماس ناگل) این مسئله حول چیزی شبیه به تجربه است: "یک ارگانیسم حالات روانی آگاهانه ای دارد اگر و فقط اگر چیزی وجود داشته باشد که به نظر می رسد آن ارگانیسم باشد - چیزی که برای ارگانیسم مانند آن است. "بنابراین مشکل اصلی این است: چرا و چگونه کیفیت ذهنی تجربه از رویدادهای عصبی فیزیولوژیک عینی ناشی می شود؟ (4) پرسیدن اینکه چگونه چیزهای عینی چیزهای ذهنی را تولید می کنند ، این است که آزادانه صحبت کنیم؛ این مشکل باعث می شود مشکل سخت تر از آنچه که لازم است باشد. عینیت و ذهنیت از دیدگاه های مشاهده ای هستند ، نه علت و معلول. وقایع نوروفیزیولوژیک بیش از آنکه رعد و برق بتواند رعد و برق ایجاد کند ، نمی تواند رویدادهای روانشناختی ایجاد کند. آنها مظاهر موازی یک فرایند اساسی هستند. علت اصلی رعد و برق و رعد و برق ، برق است که مکانیسم های قانونی هر دو را توضیح می دهد. پدیده های فیزیولوژیکی و روانشناختی را نیز می توان به دلایل واحدی تقلیل داد ، اما نه به یکدیگر. (5) ما معمولاً دلایل اساسی پدیده های بیولوژیکی را از نظر "عملکردی" توصیف می کنیم و مکانیسم های عملکردی می توانند به نوبه خود به قوانین فیزیکی تقلیل پیدا کنند. به عنوان مثال: مکانیسم بینایی چیست؟ با این حال ، چالمرز به درستی اشاره می کند که مکانیزم عملکردی بینایی توضیح نمی دهد که دیدن چگونه است. این بدان دلیل است که بینایی عملکرد ذاتی ذاتی نیست. عملکرد عملکردهای بصری (حتی به طور خاص انسان ، مانند خواندن) نیازی به چیزی ندارد. درک به راحتی بدون آگاهی از آنچه درک می شود و یادگیری بدون آگاهی از آموخته ها رخ می دهد. بنابراین ، چالمرز به طور منطقی س‘ال کرد: چرا عملکرد این توابع با تجربه همراه است؟ چرا همه این پردازش اطلاعات "در تاریکی" و عاری از هرگونه احساس درونی ادامه نمی یابد؟ "عدم پاسخ علمی به این س questionال این احتمال را ایجاد می کند که آگاهی بخشی از ماتریس علیت عادی جهان را تشکیل ندهد. مقاله پس از تبلیغات ادامه می یابد (6) ممکن است سوال چالمرز از همه عملکردهای شناختی ، نه تنها عملکردهای دیداری ، پرسیده شود ، اما در مورد عملکردهای عاطفی نیز همین مورد صدق نمی کند. چگونه می توانید احساسی داشته باشید بدون اینکه آن را احساس کنید؟ چگونه می توان مکانیسم عملکردی تأثیر را توضیح داد بدون اینکه توضیح دهیم چرا و چگونه باعث می شود چیزی را تجربه کنیم؟ (7) در مقابل این زمینه ، بسیار مهم است که مشاهده کنیم عملکرد قشر فقط درصورتی که توسط سیستم فعال کننده مشبک ساقه فوقانی مغز "فعال" باشد ، همراه با هوشیاری است. خسارت فقط به دو میلی متر مکعب این منطقه باعث از بین رفتن هوشیاری می شود. بسیاری از مردم معتقدند که این به این دلیل است که ساقه مغز سطح کمی هوشیاری یا "بیداری" را تعدیل می کند. اما این دیدگاه پایدار نیست. هوشیاری تولید شده توسط سیستم فعال کننده مشبک دارای محتوای کیفی خاص خود است. این تأثیر است. از آنجایی که آگاهی قشر مغزی به آگاهی ساقه مغز بستگی دارد ، مشخص می شود که تأثیر اساسی آگاهی است. موضوع حساس به معنای واقعی کلمه تحت تأثیر تأثیر قرار می گیرد. (8) Affect شکل گسترده ای از هموستاز است ، که یک مکانیسم اساسی بیولوژیکی است که به طور طبیعی با خود سازماندهی بوجود می آید. سیستمهای خودسازمانده زنده می مانند زیرا حالتهای محدودی را اشغال می کنند. آنها خود را پراکنده نمی کنند. این ضرورت بقا به تدریج منجر به تکامل سازوکارهای دینامیکی پیچیده ای شد که عمدی بودن را نادیده می گیرند. بسیار مهم ،
اندیشه های صادقانه من در مورد گروه درمانی
آیا تزریق بوتاکس می تواند افسردگی را تسکین دهد؟
چگونه سیگار را ترک کنیم؟